تبليغاتX
منتظر
منتظر
دل نوشته های یک طلبه

السلام علیک یا امام هادی(ع)

امام نقی(ع)

+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391;ساعت  20:3;  توسط  مدعی انتظار;  | 

السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

اربابا باز هم با دلی اکنده از گناه و قلبی سرشاز از سیاهی و دست هایی پراز خالی به سویت آمده ام.

مضطر فاطمه شرمنده ام از اینکه نتوانسته ام ندای هل من ناصر شما را لبیک گویم

مولاجان دعاکن برایمان تا لایق شویم تا قلب های خسته مان نشانی از شما بیابند

مهربانم در غروب بغض کویری دلم طلوع کن ای خورشید مهز

میدانم ....خوب میدانم که

دوریت بهای سنگین گناهانم است

اما .....اما.......اما

مولای من .....................

دلم برایت تنگ شده

ملتمسانه تورا می خواهم ...................................

..................صدایت را

الهم عجل لولیک الفرج به حق زهرا

در فراق یار (www.darferag.ir)

هدیه ای از طرف دوست گرامی

وبلاگ سلحشوران آریا:http://rezafazli90.blogfa.com/

اقاجان، دلم گرفته


کاش در این لحظه که دلم گرفته است در کنارم بودیاقاجان


کاش در کنارم بودی و مرا آرام میکردی


در این لحظه به یک نگاهت نیز قانعم ،اقا جان


حتی همان یک لحظه نگاه مهربانت نیز مرا آرام میکند.


ای تنها همدم لحظه های زندگی ام ،

در این لحظه بدجور به وجودت نیاز دارم،

حالا که دلم گرفته کسی را جز تو ندارم ، که مرا آرام کند ،


مرا از این حال و هوای پر از غم رها کند.

در این لحظه که دلم گرفته ، بشنو درد دلهایم را اقای جان
تویی که تنها امید منی ، تویی که تنها همدم لحظه های تنهایی منی


بیا منتظرم

خیلی بی قرارم،


میدانی در این لحظه چه آرزویی دارم؟


سر بگذارم بر روی شانه هایت و...


شانه های خیست ، دل آرامم ، نمیخواهم زمان بگذرد ،


نمیخواهم لحظه ای حتی دور از تو باشم

سر میگذارم بر روی شانه هایت، گوش میکنم به صدای تپش قلبت ،

تا بیش از اینکه آرامم، آرام شوم، در گرمای آغوش مهربانت گرفتار شوم


در این لحظه هیچ چیز جز آغوش تو و یک سکوت عارفانه نمیخواهم...

 

+ نوشته شده در   چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391;ساعت  12:15;  توسط  مدعی انتظار;  | 

 

فاطمیه آمدوآن مونس و همدم کجاست؟

شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست؟

در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا ،

تا نپرسد این جماعت بانی مجلس کجاست

هدیه از طرفhttp://www.efaf.mihanblog.com/

منتقم زهرا کی می آیی؟

آقا تورا به چادر خاکی مادرت ظهور کن ....

دلم از پونه ها سیر است آقا

هوای شهر دلگیر است آقا

کسی فانوس گلها را شکسته

نمی آیی مگر؟دیر است آقا

+ نوشته شده در   یکشنبه بیستم فروردین 1391;ساعت  21:54;  توسط  مدعی انتظار;  | 

سلام رفقای منتظر

ممنونم از همتون با تشریف فرماییتون این جارو منور می کنید

رفقا باید به اطلاعتون برسونم که چند روزی نیستم .اما از دور به شما ارادت دارم و دعاگویتان هستم

راستی تا یادم نرفته بگم که :

طرح اشتی با اقارو که فراموش نکردیم ان شاالله

یادمون باشه سر سفره هفت سین یه جای خوب (درصدر )برا آقامون در نظر بگیریم و مطمئن باشیم که آقا تشریف میارن .

ودعای الهی عظم البلا را فراموش نکنیم

ملتمس دعای شما خوبان هستم

+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390;ساعت  7:55;  توسط  مدعی انتظار;  | 

 سلام حضرت دلبر
سلام قرص قمر
زمين كه لطف ندارد از آسمان چه خبر؟

نمی دانیم با ما فرزندان ناسپاس و غفلت زده چه می کنی؟"

اما این را می دانیم که تو خلیفه خدا و مظهر او هستی تو معدن رحمت و نهایت بردباری و گذشتی تو ریشه کرم و محبتی....

آقا جان آشتی و رفاقت با تو ان قدر شیرین و لذت بخش است که به شوق ان می خواهیم از گذشته خود توبه کنیم و ازاین به بعد سعی می کنیم که در مرحله اول و نخستین تورا نیازاریم

و دل مبارک تورا به خصوص هنگامی که نامه اعمال ما را در نزد فرشته ها می خوانی به درد نیاوریم و نشکنیم.

چقدرشیرین است لبخند تو درآن زیباترین چهره.

وشیرین تر انکه ماآن لبخند را بر لبانت نشانده باشیم.ما با آشتی با تو در حقیقت می خواهیم با خود حقیقی مان آشتی کنیم .

آقا جان ما دوست داریم که تو در همه صحنه های زندگی مان حضور جدی و حقیقی وزیبایت را داشته باشی تا همه آن صحنه ها مبارک و زیبا باشند.

بزرگترین خسارت که تلخی و غم های زیادی را در پی خواهد داشت این است که عمر و جوانی را بدون پیوند با تو بگذرد .ای خوب ترین خوب ها ...ای گل نرگس

آقا جان دوست داریم همه وجودمان خالص برای تو و وقف تو باشد .

از گناهان و غفلتمان از تو از شادی های بدون حضور و رضایت تو که دل تورا در آن ها شکستیم بیزاریم

از کارهای خوب و به ظاهر مقدسمان که چنان مارا به خود مشغول و مغرور ساخت که از تو و مظلومیت و تنهایی تو غافل شدیم و مصایب و مشکلات تورا فراموش کردیم و انتظار تو از خود را از یاد بردیم بیزاریم .

حال دیگر تصمیم به آشتی گرفته ایم واین آشتی را عید خود می دانیم وبرای اثبات خلوص نیت و محبت حقیقی مان به تو از همه اعتبارات و سرگرمی مان ودل مشغولی هایمان می گذریم و همه را در راه محبت تو قربانی می کنیم که نوبت عاشقی ما فرا رسیده است.

چو باد عزم سرای امام خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشک فام خواهم کرد

هر آبرویی که اندوختم ز دانش ودین

نثار خاک ره آن امام خواهم کرد

برگرفته از کتاب آشتی با امام زمان

آقا جون خیلی دل تنگت هستیم پس کی میای؟؟؟

اللهم عجل لولیک الفرج

هروقت دلتون براامام زمان تنگ شد بهش پیام بدین اینم شمارشه :

۳۰۰۰۳۳۱۳

+ نوشته شده در   سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390;ساعت  13:11;  توسط  مدعی انتظار;  | 

 

دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ....

همه جا پر از این خجسته نداست
نه ماه ربیع عید خداست

عید کل زراری زهرا
عید لبخند سیدالشهداست

عید لطف و کرامت مهدی است
که طلوع امامت مهدی است


عید بر روی حق تبسم ماست
ذکر یا بن الحسن تکلم ماست

عید اکمال دین شده تکرار
بلکه عید غدیر دوم ماست

فتح قرآن و دین مبارک باد
عید مستضعفین مبارک باد


ای به دستت نظام یا مهدی
دولتت مستدام یا مهدی

به ائمه به انبیاء تبریک
که تو گشتی امام یا مهدی

از تو قانون عدل پاینده است
به تو این موهبت برازنده است



از دو عالم یم کرامت تو
فتح پیغمبران امامت تو

دست حق خلعت امامت را
دوخته از ازل به قامت تو

به قیامت قسم قیامت کن
پسر فاطمه امامت کن


دیده ها روشن از تجلایت
سینه ها جنت تولایت

لب ختم رسل دعاگویت
چشم زهرا به قد و بالایت

که جهان را محیط نور کنی
کعبه را روشن از ظهور کنی

غایبی و زعامتت پیداست
پشت ابری کرامتت پیداست

معنی انسجام اسلامی
در طلوع امامتت پیداست

مانده چشم مسیح منتظرت
تا بخواند نماز پشت سرت


خیرمقدم که دیده خانه ی تو است
هر چه دل هست آشیانه ی تو است

ذوالفقار علی به قبضه ی مشت
پرچم کربلا به شانه ی تو است

بر تنت جامه ی رسول خداست
در رگت خون سیدالشهداست


قلب یاسین و زاریات تویی
روح طاها و محکمات تویی

پدر آدم و بنی آدم
پسر طور و عادیات تویی
ناشر رایه الهدایی تو
به خدا حجت خدای تو


به دو عالم نظام کیست تویی
به عدالت قوام کیست تویی

به جهان ها ولی قائم امر
به زمان ها امام کیست تویی

تو، همانا، تو حجة اللهی
تا قیامت بقیة اللهی


روح بخش مسیح ها دم تو است
هر کجا عالمی است عالم تو است

یوسفا همچو دیده ی یعقوب
کعبه چشم انتظار مقدم تو است

چه شود میثمت در افشاند
در حضورت قصیده ای خواند

***استاد حاج غلامرضا سازگار***

نهم ربیع جشن تاجگذاری ارباب مهربانی ها وعیدالزهرا (به درک واصل شدن قاتل حضرت زهرا)بر تمام شیعیان جهان مبارک و خجسته باد


+ نوشته شده در   چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390;ساعت  17:7;  توسط  مدعی انتظار;  | 

هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری، مصادف است با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان جهان، حضرت امام حسن عسگری(ع). ایشان در هشتم ربیع الثانی سال 232 متولد گردید. پدرش امام دهم ،حضرت امام هادی (ع) و مادرش بانویی شایسته به نام "حدیثه" می‏‏باشد.

القاب آن حضرت، عبارتند از "عسگری"، "نقی" و "زکی" . کنیه ایشان نیز "ابومحمد" است. آن حضرت چون به دستور خلیفه عباسی مجبور به سکونت در سامراء و در محله عسگر، نظامی، سکونت گزیدند، او را عسگری گویند.

ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارشان، امام هادی (ع)، به امامت نائل آمدند. مدت امامت آن حضرت 6 سال بود و در مدت کوتاه امامت خویش با سه نفر از خلفای عباسی: المعتزه بالله، المهتدی بالله، المعتمدبالله، معاصر بود.

اگر چه امام حسن عسگری علیه السلام شدیداً از طرف دستگاه خلافت عباسی تحت نظر و محدودیت شدید قرار داشت لکن آن حضرت بُعد علمی از آیین اسلام و اشکال ها و شبهات مخالفان و تعیین اندیشه صحیح اسلامی و تربیت شاگردان لحظه ای فرو گذار ننمودند.

درسال 255 تنها فرزند آن حضرت، مهدی موعود، چشم به جهان گشود.

حکومت عباسی که از نفوذ و معنویت امام علیه السلام در جامعه نگران بود به همان شیوة دیرینه متوسل شد و آن حضرت را پنهانی مسموم ساخت.

آن حضرت در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری به شهادت رسید و در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد .

شهادت امام حسن عسگری(ع) تسلیت باد

آقای مهربانم شهادت پدر بزرگوارتان را تسلیت می گویم .

عجل فی فرجه...

+ نوشته شده در   سه شنبه یازدهم بهمن 1390;ساعت  20:41;  توسط  مدعی انتظار;  | 

 



جمكران اي منزل دلدار من                        جمكران تنها نشان يار من
دل چو اقيانوس طولاني شده                       ديده ها ابري و باراني شده
كارم از گريه گذشته جمكران                       شيشه عمرم شكسته جمكران
من گداي تربت كوي توم                          حسرت ديدار مه روي توم
هيچ مي داني چرا آشفته ام؟                      از غم او چون غزل ها گفته ام
كفتر جلد تو هستم جمكران                        حاجتم ده دل شكستم جمكران
هر سه شنبه، پنج شنبه ،آمدم                    بي غذا و آب ،تشنه، آمدم
آمدم اما نديدم يار خود                           چشم گردان در پي دلدار خود
جمكران عشق مرا تو شاهدي                     جمكران تو خود گواه واحدي
درد من پيشينه دارد جمكران                      قدمت ديرينه دارد جمكران
من كه از هجرش چنين رنجيدم                   پرتوي رخسار دلبر ديدم
در نگاهش من محبت ديدم                      با جسارت پاي او بوسيدم
گرچه در عشقش همي ناپختم                    سر ديدارش به كس ناگفتم
جمكران شايد گناهي كردم                        يا به نامحرم نگاهي كردم
جمكران گو تا ببخشايد مرا                       در خيالم يك نظر يايد مرا
طاقت دوري ندارم جمكران                       چشم بر پايش گذارم جمكران
در دو عالم يك نگاه او بس است               بي خيالش اين دل من بي كس است
جمكران درد مرا درمان بكن                      رحم بر اين سيد گريان بكن
گو فقط او كي مي آيد جمكران                   قامتش بينم كي شايد جمكران
جان خود سازم فدايش جمكران                تا ببوسم خاك پايش جمكران

سيد حبيب الله هاشمي

+ نوشته شده در   شنبه هشتم بهمن 1390;ساعت  0:43;  توسط  مدعی انتظار;  | 

خدايا بهت از كارهايت وجودم را گرفته.دارويي به جز يادت مرهمم نخواهد بود.حاصل

عمر گرانم را به چه گذراندم؟به كجا رسيده ام اكنون، كجاي مسيرم؟

ايا هنوز ابتداي راهم.ايا از راه مستقيم فاصله گرفته ام؟

اي هستي من بر من ببخشاي غفلت هايم را.جواني ام دارد مي رود،دارد به سرعت

 ميرود ،دارد به سرعت مي رود.هنوز درجا ميزنم....

هدیه از طرف raha13715

+ نوشته شده در   یکشنبه دوم بهمن 1390;ساعت  11:13;  توسط  مدعی انتظار;  | 

شفا یافتن راننده تاکسی

آقای علی اکبر رضا بابایی راننده تاکسی قم، شرح توسلش را به حضور امام عصر (علیه السلام) چنین نقل کرد:
« حدود سال 1357 شمسی، یک شب از خواب بیدار شدم احساس درد شدیدی در پهلو نمودم به نحوی که از فشار درد، پهلویم نزدیک به پاره شدن بود.
به وسیله همسایگان به طبیب مراجعه کردم و چون درد را مربوط به ناراحتی کلیه تشخیص دادند به طبیب متخصص آقای دکتر چهراسن (میدان سعیدی) مراجعه نمودم.
پس از معاینه گفتند:
« کلیه شما محتاج عمل جراحی است، الان مبلغ 20 هزار تومان بدهید تا نوبت بزنم 9 ماه دیگر عملت نمایم و تا این مدت هم تحت کنترل خودم هستی، ناراحت مباش و چاره ای نیست جز عمل ».

از مطّب ایشان بیرون آمدم و چون درد اذیت می کرد نزد سایر دکترها رفتم و هر کدام نسخه و دارو می دادند ولی نتیجه نگرفتم. مأیوس از اطباء به مسجد جمکران رفتم و با دلی شکسته خیلی ساده به آقا امام زمان عرض کردم:
« آقا! دکترها که کاری نکردند من هم نمی خواهم عمل کنم و از این طرف بچه های من به من احتیاج دارند که زحمت بکشم و نانی تهیه کنم خودت از خدا شفای مرا بگیر. من هم پنج نماز در این مسجد می خوانم ».
بعد از توسل، روز به روز حالم بهتر شد تا کلاً مرضم رفع شد. »

. شفای دختربچه مبتلا به روماتیسم

آقای احمد قاضی زاهدی نقل میکند:
« روز سه شنبه 10/3/73 در تاکسی، به جناب آقای «مشهدی قاسم زهرائی نیا» برخورد کردم و این داستان توسل را از زبان خودشان در قم شنیدم.

« تقریباً 8 سال قبل بود که دختر بچه ام مبتلا به روماتیسم شدید شد و بعد از آنکه مدتها در بیمارستان و منزل بستری بود، تصمیم گرفتم چهل شب جمعه به مسجد جمکران بروم و توسل به آقا امام زمان (ارواحنا فداه) پیدا کنم تا شفای فرزندم را بگیریم.
هفته سوم بود که از مسجد می رفتم، رسیدم سر پل که به طرف « فُردو» بروم. اول شب بود، ناراحت شدم، ولی بی اختیار جملاتی بر زبان می گفتم از جمله رو کردم به مسجد جمکران و با تشر گفتم:
« آقا امام زمان! یا فرزندم را شفا بده تا مرتب بیایم یا دیگر نمی آیم. »
و مثل اینکه کسی به من گفت: « علامت شفای فرزندت این است که اگر درخواست ماشین بنمایی، فوراً می رسد. »
این را در دل خود گفتم، بلافاصله دیدم ماشینی چراغ می زند و روی پل ایستاد. رو به من کرد و گفت: « کجا می روی؟ »
گفتم: « لنگرود! »
گفت: « سوار شو! »
بعد گفت: « جای دیگر نمی خواهی بروی؟ »
گفتم: « نه! »
بعد فهمیدم که آقا می دانست که من به فردو می روم. سید معمم جوانی بود، مرا رساند لنگرود و گفت: « بسلامت! » ایشان رفت و من به فکر افتادم که سر پل چه گفتم و فوراً این ماشین رسید و مرا بدون زحمت به اینجا رسانید، یقین کردم که حواله آقا امام زمان (علیه السلام) بوده و بچه ام شفا گرفته است.

به منزل آمدم و وضع بچه رو به راه شد و از آن به بعد کسالت او از بین رفت. »

http://s12313y.blogfa.com

 

برای ظهورش صلوات


+ نوشته شده در   سه شنبه بیست و هفتم دی 1390;ساعت  16:50;  توسط  مدعی انتظار;  | 

 

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود

قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود

آقا ببخش سرم گرم زندگی است

کمتر دلم برای شما تنگ می شود

+ نوشته شده در   سه شنبه بیستم دی 1390;ساعت  8:17;  توسط  مدعی انتظار;  | 

«و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا ان الله شدید العقاب » (سوره انفال - آیه 25)

پروا کنید از فتنه ای که چون درگیرد، تنها به ستمکارانتان نمی رسد (بلکه به خاطر سکوت، دامنگیر همگان می شود) و بدانید که خداوند سخت کیفر است.

 ۹دی تجلی بصیرت و فتح الفتوحی برای نظام جمهوری اسلامی و مرهمی برای زخم های کهنه این ملت بود.

در ۹دی چهره پلید نفاق نمایانگر شد و گرگ صفتان خط خود را از مردم جدا کردند.

ای گر گ صفتان و ای کسانی که هیچ بویی از مهر و ولای علی (سید علی) نبرده اید شما بودید که باعث شدید امام ما ندای این عمار را بر زبان جاری کند .

به شما می گوییم که مطمئن باشید که هنوز ترنمی از خون سرخ شهدا در رگ های ما جاری است .

مطمئن باشید تا زمانی که بر دلمان مهر ولایت زده ایم تا آخر ایستاده ایم .

خونم به جوش آمد...........از بی وجدانی شما ...مثلا خواص

ای بی انصافانی که مصداق آیه "صم بکم عمی"هستید چرا این قدر دل نائب مهدی را خون می کنید؟

چرا دلش را شکستید ؟

اما این را بدانید که کار شما یک بار دیگر ۲۲بهمن ۵۷ را برای این ملت زنده کرد وملت بیش از پیش وحدت خود را تحکیم نمودندو پیمانی را که با رهبرشان بسته بودند امضا کردند.

رهبرا...

اینان را به مهدی فاطمه واگذار کن

بدان که ما همه سر باز تو هستیم وتا آخر ایستاده ایم

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی

پاینده باشی رهبر فرزانه ام


+ نوشته شده در   چهارشنبه سی ام آذر 1390;ساعت  21:13;  توسط  مدعی انتظار;  | 

شهدا این بار می خواهم از شما بگویم از شمایی که گل های ولایت را بوییدید و سوار بر کشتی شدید که ناخدای آن حسین بود.

شهدا برای بهبود زخم های ما هم دعا کنید.

شمایی که دلتان یک دریا بود ودرنگاهتان توفان موج می زد .

هنوز عطرچفیه هایتان و برق پلاک هایتان وصلابت قدومتان دراین لاله زار پیچیده است.

هنوز زمزمه های یا غیاث المستغیثین دعای کمیلتان در خاکریزها مانده است .

هنوز شلمچه و فاو و خرمشهرو...اشک ها وردپای شما را می بوسد.

شمایی که در برابر از دست دادن همسنگرانتان و برادرانتان ندای مارایت الا جمیلا سردادید وصبوریتان را به زینب اقتدا کردید.

مبارک بادتان آیه والسابقون .چرا که مصداق این آیه شمایید.

اما شهدا.........

امروز ما با خون شما چه کردیم؟

ما تنها مونسمان واژه های دنیایی است و بس.

آن شقایق زاری که با خونهای پاکتان آبیاری کردیدوبه ما سپردید اکنون ببنید که ما با آن چه کرده ایم ؟

امروز ماییم ویک دنیا فاصله با شما.

مثل ما مثل غنیمت خواران جنگ احد است که مقتدای خویش را تنها گذاشتند وبه دنبال اموال دنیایی شتافتندو امروز مقتدای ما تنهاست.

می دانم اندوهگینید....

اما شهدا...شما را به خدا قسم می دهم که برایمان دعا کنید تا بازهم عطر چفیه هایتان و زمزمه قرانتان را بشنویم وبه شما اقتدا کنیم .

کاش می شد به شما رسید.........

ودر آخر چیزی ندارم بگویم جز اینکه :

شهدا شرمنده ایم

+ نوشته شده در   پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390;ساعت  16:32;  توسط  مدعی انتظار;  | 

فرض كن حضرت مهدي(عج) به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چناني كه خجالت نكشي؟

باطنت هست پسنديده ي صاحب نظري؟

خانه ات لايق او هست كه مهمان گردد؟

لقمه ات درخور او هست كه نزدش ببري؟

پول بي شبهه و سالم زهمه دارايي ست؟

داري آن قدر كه يك هديه برايش بخري؟

حاضري گوشي همراه تو را چك بكند؟

با چنين شرط كه در حافظه دستي نبري؟

واقفي بر عمل خويش تو بيش از دگران؟

مي توان گفت تو را شيعه ي اثني عشري؟

http://www.shadiza.blogfa.com/

+ نوشته شده در   یکشنبه سیزدهم آذر 1390;ساعت  9:13;  توسط  مدعی انتظار;  | 

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى که دغدغه این را ندارید که شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاک شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیک‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را کنترل کنید؛ زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران کنید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى که مى‏توانى اطاعت خدایت را بکنى؛ نه هوایت را.
 
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى که یک عروسک متحرک نیستید؛ یک انسان رهگذرید.
نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد.
 


«و تو اي خواهر ديني ام: چادر سياهي كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.» (شهيد عبدالله محمودي)

«اي خواهرم: قبل از هر چيز استعمار از سياهي چادر تو مي ترسد تاسرخي خون من.» (شهيد محمد حسن جعفرزاده)

«خواهرم: زينب گونه حجابت را كه كوبنده تر از خون من است حفظ كن.»(شهيد محمد علي فرزانه)

سیاهی چادرم بهترین رنگ دنیاست...
+ نوشته شده در   پنجشنبه دهم آذر 1390;ساعت  22:31;  توسط  مدعی انتظار;  | 

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو به قتلگاه بردن  اصحاب و خاندانت بود .

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو بی ابی فرزندان و کودکان بود.

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که برادر زاده ات مرگ را شیرینتر از عسل می دانست.

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که پر پر شدن گلهایت را میدیدی .

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که از میان انبوه یارانت فقط

عده محدودی ماندند.

  خواستم بگویم بزرگترین غم تو آن لحظه ای بود که سردار سپاهت را بی دست و غرق در خون مشاهده کردی

خواستم بگویم که بزرگترین غم تو برش گلوی نازک کودک چند ماهه ات بود. اما مولا جان

.

.

.

بزرگترین غم تو نادانی انسان ها بود.

بزرگترین غم تو فراموش شدن انسانیت بود.

بزرگترین غم تو  به اندازه ی کل تاریخ بشریت بود.

امروز یاران رسول در مقابل نوه ی رسول قد علم کرده اند تا او را که از دین خارج شده است به زور شمشیر دوباره به دین برگردانند!!!

امروز عده ای از آن دون منزلتان قصد بیعت گرفتن تو از یزید را داشتند.

وا مصیبتا .  وا مصیبتا از این انسانیت.مسلمین میخواهند حسین با یزید شراب خوار هوس ران دست بیعت و برادری دهدو چه خفت و خواری از این بزرگتر برای نوه ی رسول!

حسین جان تو چه قدر زیبا در این جنگ نا برابر تاریخ پیروز شدی .در برابر تو فقط یزید و لشکریانش نبود.در مقابل تو تمامی سیاهی های تاریخ بشریت بود .ولی تو چه قدر زیبا این ظلمت را با نور بی کران خود روشن کردی

حسین جان چه بسا اگر دست بیعت را با این منفور تاریخ داده بودی امروز کسی تو را مولای خویش نمی دانست

http://ph-y-87.blogfa.com/post-54.aspx

+ نوشته شده در   جمعه چهارم آذر 1390;ساعت  16:54;  توسط  مدعی انتظار;  | 

باز باران با ترانه

می خورد بر بام خانه

یادم آرد کربلا را

دشت پر شور وبلارا

گردش یک ظهر غمگین

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

گریه های کودکان

وندرین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله

پر زناله  دل شکسته  پای خسته 

باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل

باز آقا شال ماتم را که بسته

باز باران با محرم ......................

محرم تسلیت

+ نوشته شده در   پنجشنبه سوم آذر 1390;ساعت  19:24;  توسط  مدعی انتظار;  | 

من و خدا هر روز صتح فراموش می کنیم :

او خطاهای مرا

و من لطف اورا

مهربان بنده نواز دوستت دارم

خدایا دستامو رها نکن بزار گرمای مهربونیتو همیشه حس کنم

خدای من عاجزم از توصیفت .................................................

عاشقتم ............همین

فقط مال خودمی خدا....

+ نوشته شده در   شنبه بیست و یکم آبان 1390;ساعت  20:4;  توسط  مدعی انتظار;  | 

آقای مهربانم سلام

امروز باز هم دلم گرفته

امروز بازهم دلم از اعمالم به تنگ آمده

مهربانم آیا تو هم گستاخی من در برابر پروردگارم را نظاره گر بودی

وای برمن...................................وای برم ن

اما یوسف زهرا من امروز دل سیاهم را به نزد شما اورده ام تا انراجلا دهید

راستی مولایم از امدنت چه خبر

میدانم ...............خودم می دانم

بمیرم برایت مهربانم

اخر شما با داشتن منتظرانی امثال من ...........

ولی اقا با همین قلب آکنده از گناه و باهمین دست های پر از خالی و باهمین چشمهای بی بصیرتم برای

امدنت امن یجیب می خوانم .......و منتظر دیدن منتقم زهرا می مانم

خدا را چه دیدی شاید .........................

امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السوء

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در   جمعه سیزدهم آبان 1390;ساعت  12:16;  توسط  مدعی انتظار;  | 

سجاده ام كجاست؟

مي خواهم ازهميشه اضطراب برخيزم

اين دل گرفتگي مدام شايد

تاثير سايه من است

كه اين سان

گستاخ وسنگوار،بين خداودلم ايستاده است

سجاده ام كجاست؟

+ نوشته شده در   چهارشنبه یازدهم آبان 1390;ساعت  21:20;  توسط  مدعی انتظار;  | 

+ نوشته شده در   چهارشنبه یازدهم آبان 1390;ساعت  21:17;  توسط  مدعی انتظار;  | 

+ نوشته شده در   چهارشنبه یازدهم آبان 1390;ساعت  21:15;  توسط  مدعی انتظار;  |